وصیت نامه ی یک دیوانه!!

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم

بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک‌کاری کنند

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید

کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید

گواهینامه رانندگی‌ام را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد

در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند

از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم

به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم

چون تمام آرزوهایم را به گور می‌برم، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم باشد

هرکی چه ماشینی سوار میشه؟ (طنز مصور)

به ادامه مطلب بروید.....

ادامه نوشته

برخی از شادی های مرسوم در فوتبال ما! (طنز و کاریکاتور )

به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

روزی که اینترنت تبدیل به اعتیاد جدی میشه..!!

تصور کن!اعتیاد اینترنتی مثل اعتیاد به مواد مخدر جرم محسوب شود: برخورد سردار پی‌سی‌نژاد فرمانده ستاد مبارزه با اعتیاد اینترنتی اعلام کرد با فروشندگان کارت‌های مخدر اینترنت به شدت برخورد خواهد شد. وی گفت: ما علاوه بر دستگیری چندین نفر از معتادان در چت‌پارتی‌ها و سردَم‌نت‌هایی که قبلاً به آن کافی‌نت می‌گفتند از آنها مقادیر زیادی اکانت اینترنت گرفتیم که همگی اعتراف کردند از عوامل استکبار جهانی نظیر مایکروسافت گرفته‌اند. وی گفت ما از اینترپل خواسته‌ایم که سرورها و آزمایشگاه‌های تولید مخدرات اینترنتی مثل مایکروسافت و آی‌بی‌ام را ببندند. در آزمایشگاه اتفاق افتاد:
-
آقای دکتر من که سالمم چرا آزمایش منو نوشتین مثبت؟
- واسه این که معتادی.
-
معتادم؟ کجا معتادم مرد حسابی؟ ببندین در این آزمایشگا‌تونو.

- معتاد نیستی؟ بدبخت تو خونت به جای گلبول‌های قرمز و سفید هی «صفر و یک» ورجه وورجه می‌کنه. چشام دراومد پشت میکروسکپ. مردک بدبخت معتاد اینترنتی!

به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

پیام تبریکم....و آخرین پست من در سال1388

چند روز ديگه بهار مياد و همه‌چيز رو تازه مي‌كنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبيعت رو، ولي فقط يك چيز كهنه ميشه كه به
همه اون تاز‌گي مي‌ارزه، «دوستيمون»!

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند

و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما

کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و

چون همیشه امیدوار وسال نومبارک

طنز نوروزی(2)

انشاء نوروزی:

با عیدی هایتان چکار خواهید کرد؟

ادامه نوشته

پیامک یا همون اس ام اس!!

اینم یه کامیون sms  برای تبریک سال نو ! به ادامه مطلب بروید....!

ادامه نوشته

شام آخر

لئوناردو داوينچي براي كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شده بود ، او مي بايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا ( از ياران مسيح كه در همان شب تصميم گرفت به عيسي خيانت كند ) به تصوير بكشد. او كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل هاي مرد نظرش را پيدا كند .
ادامه نوشته

طنز نوروزی(1)

چهارشنبه سوری

خانه تکانی

خرید نوروزی

جلو کشیدن ساعت

مسافرت نوروزی

روبوسی

ادامه نوشته

اطلاعیه!!!

توجه    توجه

دوستان باید خدمتتان عرض کنم که جناب نماینده گفتند: که با اساتید روز شنبه صحبت شد وکلاس آناتومی وبهداشت روز شنبه ۱۴/۱/۱۳۸۹ برگزار نمی شود و کلاس آناتومی به روز دوشنبه ۱۶/۱/۱۳۸۹ موکول شد.پس کلا شنبه بچه های ترم۲ کلاس ندارند اما از یکشنبه کلاس ها دایر می شود.

                                                  

                                                           به نقل از سید رضا عبادی

                                                                        ۲۵/۱۲/۱۳۸۸

قانون 90/10 (1)

قانون 90 /10را كشف كن

پي بردن به اين راز زندگيت را تغيير خواهد داد راز 10/90 را كشف كن.باور نكردني است! تعداد اندكي از مردم از آن با خبرند و آنرا در زندگي روزمره به كار مي برند.

هر روز ميليونها نفر به ناحق از فشارها، مشكلات و رنجهايي در عذابند. اين آدمها چندان موفق بنظرنمي رسند. روزهاي بد، روزهاي بدتري بدنبال خواهد داشت. بنظر مي آيد دائما وقايع وحشتناكي درحال وقوع است، استرس هميشه وجود دارد، از خوشي خبري نيست وروابط بين افراد در حال ازهم پاشيده شدن است. بهترين ساعات عمر با نگران يها و دل مشغوليهاي بي مورد تلف مي شود .امكان لذت بردن از زندگي وجود ندارد. دوستي ها از بين مي روند و زندگي بي رحم و كسالت آوربنظر مي رسد. و امكان لذت بردن از زندگي وجود ندارد.

جملات بالا توصيف حالات روحي شما نيز بود؟ اگر اينطور است نااميد نشويد . شما مي توانيد بهانساني كاملا متفاوت تبديل شويدفقط كافيست به راز 10/90  پي ببريد و از آن در زندگيتان استفاده كنيداين راز مي تواند زندگيتان را تغيير دهد. اين راز چيست؟

%10 زندگي همه ما اتفاقاتي است كه مي افتد . اما 90 % بقيه چي؟ 90 % بقيه هم عكس العمل هاييهستند كه ما به آن 10 % اتفاقات رخ داده، نشان مي دهيم.

اين يعني چه؟

در واقع هيچ كدام از ما كنترلي روي 10 % اتفاقاتي كه برايمان مي افتد نداريم . ما نمي توانيم جلوي خراب شدن اتومبيل مان را بگيريم، ممكن است هواپيمايمان دير برسد و تمام برنامه هاي ما به هم بريزد. و يا ممكن است ماشين ديگري در ازدحام و شلوغي خيابان راه ما را بند بياورد بله اين عكس العملهاي ما است كه 90 % بقيه اتفاقات را شكل مي دهد.تو هيج كنترلي روي چراغ راهنمايي رانندگي نداري كه كي قرمز است يا كي سبز مي شود اماميتواني عكس العمل خود را در مورد چراغ قرمز كه طولاني بنظر مي رسد كنترل كني . با كنترل خودت در مواقع لازم مانع از مورد تمسخر قرار گرفتن توسط ديگران خواهي شد.مثالي مي زنم تو در حال صرف صبحانه باخانواده هستي كه دست دختر كوچكت به فنجان چاي مي خورد و همهآن روي لباست مي ريزد. خوب تا اينجا كنترل اوضاع دست تونبود و تو نمي توانستي ما نع از وقوعآن شوي. اما خوب دقت كن:

اينكه چه اتفاقاتي بعد از آن بيفتد كاملاً در دست توست.

قانون 90/10 (2)

/* /*]]>*/ تو عصباني مي شوي، شايد فحش هم بدهي و به شدت دخترت را براي ريختن چاي روي بلوزتدعوا مي كني. دخترت گريه مي كند. توهم بعد از دعوا كردن او به طرف همسرت برمي گردي و از اوهم براي اينكه فنجان چاي را درست لبه ميز گذاشته است، انتقاد ميكني.درگيري لفظي كوتاهيبين شما پيش مي آيد. تو با عصبانيت به طبقه بالا مي روي بلوزت را عوض مي كني و بعد با عجلهپايين ميآيي و مي بييني كه دخترت در حالي كه هق هق مي كند هنوز در حال خوردن صبحان هاشاست، پس هنوز آماده رفتن به مدرسه نيست،بنابراين كمي دير مي جنبد و از سرويس مدرسه جامي ماند. همسرت هم دير كرده است و بايد هر چه سريعتر خود را به محل كارش برساند . حالا اينتو هستي كه بايد با عجله ماشين را روشن كني و دختر كوچكت را به مدرسه برسانيچون ديرت شده است مجبوري با سرعت بيشتر از حد مجاز رانندگي كني. پس از 15 دقيقه تأخيرو يك قبض جريمه بالاخره به مدرسه مي رسي. دخترت كه خيلي عجله دارد بدون خداحافظي بهطرف ساختمان مدرسه مي دود.حالا تو با 20 دقیقه تأخير به اداره مي رسي، ولي تازه مي فهمي كه كيفت را با خودت نياورده اي. روزت راخيلي بد شروع كرده اي و با گذشت ساعت ها مي بيني كه اوضاع دارد بدتر و بدتر هم مي شود. زمانكار تمام شده است و وقتش است كه به خانه برگرديوقتي به خانه مي رسي متوجه مي شوی اشكالي در روابط تو با همسر و دخترت بوجود آمده است .مي داني چرا؟  بخاطر عكس العملهايي كه امروز صبح به آن اتفاق نشان دادي. خوب، فكر مي كني چرا چنين روز بدي را پشت سرگذاشتي؟  آيا فنجان چاي باعث آن شد؟  آيا دخترت مقصر بود؟  آيا پليس و جريمه اي كه شدي اين اوضاع را پيش آورد؟  آيا خودت اوضاع را به اين شكل درآوردي؟ بله البته كه پاسخ 4 درست است. تو هيچ كنترلي بر ريخت ه شدن فنجان چاي نداشتي اماعكس العمل تو در طول 5 دقيقه پس از آن اتفاق بود كه تمام روزت را خراب كرداما آنچه كه مي توانست و درست بود كه اتفاق بيافتد تا روز خوبي در انتظار تو باشد چه بود؟فنجان چاي روي بلوزت مي ريزد. دخترت مي خواهد بزند زير گريه، اما تو خيلي آرام مي گويي : اشكالي ندارد عزيزم، فقط دفعه بعد دقت بيشتري بكن تا فنجان چاي را نريزي. حوله اي بر مي داريو به طبقه بالا مي روي. بعد از عوض كردن بلوز. كيفت را برمي داري و سريع به طبقه پايين مي آيي .از پنجره مي بيني دخترت در حاليكه دارد براي تو و مادرش دست تكان مي دهد، سوار سرويسمدرسه شد قبل از رفتن به محل كارت با همسرت خداحافظي مي كني. پنج دقيقه هم زودتر بهاداره مي رسي و با خوشرويي شروع به احوالپرسي با همكاران مي كني. رئيس به تو مي گويد كه روزخوبي در پيش خواهيد داشت. ديدي كه اين دو عكس العمل متفاوت به يك اتفاق چه نتايج متفاوتي بدنبال داشت !!! دو سناريوي مختلف كه شروعي مشابه داشتند به دو گونه كاملا برعكس ) متناقض ( پايان يافتند .چرا؟ چون عكس العمل تو متفاوت بود. همانطور كه گفتم، ما هيچ كنترلي روي 10 % از اتفاقاتي كه برايمان مي افتد نداريم، اما 90 % بقيه را با عكس العمل خودمان نسبت به آن اتفاقات شكل م يدهيم.

فقیر یا ثروتمند!

روزي از روزها پدري از يک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستايي برد تا او دريابد مردم تنگدست چگونه زندگي مي‌کنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ي خانواده‌اي بسيار فقير سر کردند و سپس به سوي شهر بازگشتند. در نيمه‌هاي راه پدر از فرزند پرسيد: خب پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟
ادامه نوشته

ایمیل اشتباهی!

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد .
ادامه نوشته

4 شمع

 

چهار شــــمع به آرامی در حال سوختن بودند . محیــــط آنچنان آرام و بی صـــــدا بود که می شد به صحبتهایشــــان گوش داد .

ادامه نوشته

گندش بزنن...!!

-همه تون  برین پی کارتون...!!

اینو واسه جلب توجه اونایی گفتم که عین ... داشتن بالا رو نگاه می کردن. دستاشون هم گرفته بودن

بالا چشاشون.دوربین های تلویزیونی هم اون پایین داشتن از بالا فیلم می گرفتن...

                        

برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید....

ادامه نوشته

احساس کامپیوتری !!!

از زیباییش خوشم آمد
یک نسخه از آن در حافظه ام copy کردم
چند روزی گذشت
تا یک روز نمیدانم چه شده بود که حسابی بهم ریختم
بی حس و حال و کند شدم
به ناچار اندوخته های ذهنیم را defrag کردم
درایو دوستیم error داد
scan اش کردم
stop کرد
دیگر hang کرده بودم
امیدوارم مرا ببخشی
مجبور بودم درایو دوستی با تو را format کنم
اندیشه ات عجیب ویروسیم کرده بود

نگذار زنجیر عشق به تو ختم شود

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمیگشت خانه، سر راه زن مسنی
را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود .اون زن برای او
دست تکان داد تا متوقف شود.
اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.
زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف
شماست .
وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد,
زن پرسید:" من چقدر باید بپردازم؟"
ادامه نوشته

کشیش و فرزندش

کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آینده‌اش بکند. پسر هم مثل تقریباً بقیه هم‌سن و سالانش واقعاً نمی‌دانست که چه چیزى از زندگى می‌خواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت.

یک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد.

به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد:

یک کتاب مقدس،
یک سکه طلا
و یک بطرى مشروب .

ادامه نوشته

نامه بابی!

کودکی به مامانش می گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو واسه تولدت برات بگیریم ؟
ادامه نوشته