گاو

با سلام خدمت معلم عزيزم و عرض تشکر از زحمات بي دريغ اولياء و مربيان مدرسه که در تربيت ما بسيار زحمت ميکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بوديم.

اکنون قلم به دست ميگيرم و انشاي خود را آغاز ميکنم

البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگريم در ميابيم که گاو بودن فوايد زيادي دارد.من مقداري در اين مورد فکر کردم و به اين نتيجه رسيدم که مهمترين فايده ي گاو بودن اين است که آدم ديگر آدم نيست. بلکه گاو است.

هرچند که نتيجه گيري بايد در آخر انشاء باشد.

بياييد يک لحظه فکر کنيم که ما گاويم.ببينيم چقدر گاو بودن فايده دارد. مثلا در مورد همين ازدواج که اين همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته و... درست ميکنند.هيچ گاو مادري نگران ترشيده شدن گوساله اش نيست. همچنين ناراحت نيست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در مي آورد

وقتي گاوي که پدر خانواده است ميخواهد دخترش را شوهر دهد ،نگران جهيزيه اش نيست .

نگران نيست که بين فاميل و همسايه آبرو دارند.مجبور نيست به خاطر اين که پول جهاز دخترش را تهيه نمايد، براي صاحبش زمين اضافه شخم بزند يا بدتر از آن پاچه خواري کند.گوساله هاي ماده مجبور نيستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله هاي نر را به دست بياورندتا به خواستگاريشان بيايند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاري انها بروند، از طرفي هيچ گوساله ماده اي نميگويد که فعلا قصد ازدواج نداردو ميخواهد ادامه تحصيل دهد.تازه وقتي هم که عروسي ميکنند اينهمه بيا برو، بعله برون،خواستگاري ، مهريه ، نامزدي، زير لفظي،حنا بندان، عروسي ،پاتختي،روتختي، زير تختي، ماه عسل ،ماه زهر، طلاق و طلاق کشي و... ندارند. گاوها حيوانات نجيب و سر به زيري هستند.آنها چشمهاي سياه و درشت و خوشگلي دارند.شاعر در اين باره ميگويد:

 

سيه چشمون چرا تو نگات ديگه اون همه صفا نيست

سيه چشمون بگو نکنه دلت ديگه پيش ما نيست

 

هيچ گاوي نگران کرايه خانه اش نيست.نگران نيست نکند از کار اخراجش کنند.گاوها آنقدر عاقلند که ميدانند بهترين سالهاي عمرشان را نبايد پشت کنکور بگذرانند. گاوها بخاطر چشم و همچشمي دماغشان را عمل نمي کنند. شما تا حالا ديده ايد گاوي دماغش را چسب بزند؟شما تا حالا ديده ايد گاوي خط چشم بکشد؟ گاوها حيوانات مفيدي هستندو انگل جامعه نيستند.شما تا کنون يک گاو معتاد ديده ايد؟ گاوي ديده ايد که سر کوچه بايستد و مزاحم ناموس مردم شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.

ما از شير،گوشت، پوست، حتي روده و معده ي گاو استفاده ميکنيم. اقاي طاعتي زاده معلم خوب حرفه و فن ما گفته که از بعضي جاهاي گاو در تهيه همين لوازم آرايش خانم ها_که البته زشت است_ استفاده ميشود. ما حتي از دستشويي بزرگ (پشگل) گاو هم استفاده ميکنيم. تا حالا شما گاو بيکار ديده ايد؟ آيا ديده ايد گاوي زير آب گاو ديگري را پيش صاحبش بزند؟تا حالا ديده ايد گاوي غيبت گاو ديگري را بکند؟آيا تا بحال ديده ايد گاوي زنش را کتک بزند يا گاو ماده اي شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟و مثلا بگويد از آقاي فلاني ياد بگير.آخر توهم گاوي؟! فلاني گاو است بين گاوها. تازه گاوها نياز به ماشين ندارندتا بابت ماشين 12 ميليون پول بدهند و با هزار پارتي بازي ماشينشان را تحويل بگيرند و آخرش هم وسط جاده يه هويي ماشينشان آتش بگيرد.هيچ گاوي آنقدر گاو نيست که قلب ديگري را بشکند.البته شاعر باز هم در اين مورد شعري فرموده است:

 

گمون کردي تو دستات يه اسيرم

ديگه قلبم رواز تو پس ميگيرم

 

ديده ايد گاو نري به خاطربه دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگويد:عاشقت هستم"!!سرت سر شير است و دمت دم پلنگ !! ديده ايد گاو پدري دخترش را کتک بزند!؟ گاو ها در جامعه شان فقر ندارند .گاوها اختلاف طبقاتي ندارند.دخترانشان به خاطر وضع بد خانواده خود فروشي نميکنند. آنها شرمنده زن و بچه شان نميشوند.رويشان را با سيلي رخ نگه نميدارند.هيچ گاوي غصه ي گاوهاي ديگر را نميخورد. هيچ گاوي غمباد نميگيرد.هيچ گاوي رشوه نميگيرد.هيچ گاوي اختلاس نميکند. هيچ گاوي آبروي ديگري را نميريزد. هيچ گاوي خيانت نميکند. هيچ گاوي دل گاوديگر را نميشکند.هيچ گاوي دروغ نميگويد .هيچ گاوي آنقدر علف نميخورد که از فرط پرخوري مجبور شود روي آن همه علف يک آفتابه عرق سگي بخورد و بعدش راه بيفتد توي کوچه خيابان در حالي که گاو طويله کناريشان از گرسنگي شير نداشته باشد تا به گوساله اش شير بدهد.هيچ گاوي همجنس بازي نميکند. هيچ گاوي گاو ديگر را نميکشد .هيچ گاوي...

اگر بخواهم در مورد فوايد گاو بودن بگويم، ديگر زنگ انشاء ميخورد و نوبت بقيه نمي شود که انشايشان را بخوانند.اما به نظر من مهمترين فايده گاو بودن اين است که ديگر آدم نيستيد...

لباس ما از گاو است ، غذايمان از گاو ، شير و پنير و کره و خامه ...همه از گاو..

ولي...هيچ گاوي نگفت:من گفت :ما...

تفاوت دانشگاه با دانشگاه!!

دانشگاه آزاد قزوین رو تا حالا دیدی؟!!
اگه ندیدی برو تو ادامه مطلب ببین!!

ادامه نوشته

فقر یعنی................

میخواهم بگویم ......

فقر همه جا سر میکشد .......

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ......

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......

فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

فقر ، همه جا سر میکشد ........

دکتر شریعتی

تولد گوسفندی با سر انسان در ترکیه !

رسانه‌های «تركیه» از تولد یك گوسفند مرده با سر انسان در یكی از روستاهای این كشور خبر داده و اعلام كردند:

وقوع چنین رویدادی یك واقعه عجیب و در عین حال بی‌سابقه است. درگزارش یكی از روزنامه‌های «تركیه» آمده است كه هفته گذشته یك بره از یك گوسفند در یكی از روستاهای «ایزمیر» به دنیا آمد، اما زنده نماند. نكته جالب در تولد این بره مرده آن است كه این حیوان صورت انسان دارد و باعث شد تا دامپزشكی كه مسوولیت به دنیا آوردن آن را داشته باشد به شدت شوكه شود.

«ارهانالی بول» ـ دامپزشك مسوول ـ در مصاحبه‌ای با رسانه‌های دولتی تركیه، خاطر نشان كرد: من برای زنده نگهداشتن مادر مجبور به عمل شدم. من پیش از این گوساله دو سر و چهار چشم و حتی پنج پا هم دیده بودم، اما تولد این بره با سر انسان بسیار غیر‌قابل باور است.

وی یادآور شد: من احتمال می‌دهم كه به دلیل ازدیاد و انباشت ویتامین A در بدن گوسفند مادر، این بره به چنین وضعی به دنیا آمده باشد. گفتنی است، سال گذشته نیز در «زیمباوه» چنین بره‌ای به دنیا آمد و حتی چند ساعت نیز زنده ماند، اما به شدت باعث ترس و وحشت مردم روستایی شده بود.

فرماندار استان «ازمیر» نیز اضافه كرد: تولد این بره مرده با سر انسان بسیار دلهره‌آور و ترسناك است. تا به حال چنین چیزی را ندیده بودم، انگار كه سر انسان بر روی بدن بره‌ای باشد.

خوشگله نه؟!!



Click here to enlarge

باز گشت همه به سوی اوست

پوریا جان درگذشت مادر بزرگ گراميتان را تسليت عرض نموده، براي آن مرحومه مغفرت الهي و براي جناب عالي و خانواده محترم صبر و اجر مسألت مي‌کنيم.

عکسهای دلخراش از دختری که پاهایش برعکس شده

شیائو فنگ، دختری است که در کشور چین زندگی می.کند. زمانی که ۷ساله بود، تصادف شدیدی می.کند و پس از آن یک اتفاق خارق.العاده و البته ترسناک برایش رخ می.دهد. در واقع پس از این تصادف، پاهایش چرخیده.اند در واقع برعکس شده.اند! بهتر است که به تصاویر نگاه کنید!!

حالا این دختر ۲۲سال سن دارد و پس از ۱۵سال پزشکان چینی او را تحت عمل جراحی قرار داند و امیدوارند که شیائو بتواند راه برود و زندگی کند.


  ادامه مطلب برین

ادامه نوشته

شخصیت شناسی از روی آدامس موردعلاقه‌!.

آدامس نعناییی:آدامس های نعنایی خنک کننده است شما با خوردن این آدامس احساس می‌کنید سرشار از انرژی شده و می‌توانید کار خود را در مدت زمان کمتری انجام دهید بالاترین هدفتان در زندگی جلو راندن خانواده با انجام به موقع کارها و روحیه بخشیدن به آنها در مواقع ضروری است شما احساس برتری و اعتماد به نفس عجیبی دارید.

آدامس های موزی:شخصیت افرادی که آدامس های موزی را ترجیح می‌دهند معمولا با نوآوری و خلاقیت همراه است بنابراین همواره سرشار از ایده های خلاق و مثبت و سازنده اند.آنها به دنبال شکار مجوزهای جدید برای ارائه ی برنامه های جدید در حوزه های مختلف کاری و زندگی خود هستند.

آدامس های دارچینی:افرادی که عاشق آدامس های دارچینی و یا حتی خمیردندان های با طعم دارچین هستند افرادی احساساتی و رمانتیک بوده و همیشه احساس نزدیکی بیشتری با افراد به ویژه همسرشان دارند آنها شادی و نشاط و دوست داشتن را به دیگران منتقل کرده.

آدامس های سفید کننده ی دندان:جویدن آدامس های با طعم تند که در واقع خاصیت سفید کننندگی دندانها را نیز دارد به انسان آرامش عجیبی می‌بخشند و در حقیقت نوعی آرامبخش قوی هستند اگر شما عاشق چنین طعمهایی هستید مطمئنا عاشق یک استراحت کوتاه مدت در زندگی سراسر جنب و جوش خود هستید اعلام تنفس در طول روز شما را شاد و سرحال می‌سازد.

آدامس های توت فرنگی:افرادی سختکوش هستند که همیشه آماده کشف چیزهای جدیدند امتحان کردن چیزهای جدید می‌تواند روحیه ی شما را شادتر کند و انرژی بیشتری برای ادامه کارتان به شما بدهد.

آدامس های پرتقالی:افرادی به شدت اجتماعی و عاشق طبیعت هستند شخصیت شاد و اجتماعی آنها باعث می‌شود مردم فکر کنند سالهاست آنها را می‌شناسند در خانه ی شما همیشه به روی دیگران باز است و دوستان روی سخنان و کمکهای فکری شما حساب می‌کنند

شعر

بگذاريد و بگذريد
ببينيد و دل مبنديد
چشم بيندازيد و دل مبازيد

که دير يا زود

بايد گذاشت و گذشت

شعر زیبا

دلم گرفته از این روزهای تکراری
دلم گرفته تر از این نمی شود آری
تمام روز کپی می شوم به روی خودم
و خواب هم که ندارد خیال بیداری
کنار چشمه ی این روزهای خشکیده
چه سال ها که نشستم ولی نشد جاری
همیشه یک نفر از هیچ جا نمی آید
و زخم فاصله ها ، آه ، می شود کاری
و بس که عقربه ها دور خویش می چرخند
گرفته بغض ساعت از این لحظه های پرگاری
قطار یک نفره باز می رسد از راه
دوباره روز دگر راه و ریل تکراری
منم ... همان که در آغوش خویش می میرد
و ضربه ، ضربه ی کاری ست ، آه ، ضربه ی کاری

فقط تو ایران می تونی این چیزارو  ببینی وبخندی

به ادامه مطلب برین

ادامه نوشته

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد
ومن دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پر جوش خویش اما
کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

موضوع انشاء :شجاعت یعنی چه؟

یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که ''شجاعت یعنی چه؟'' محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت یعنی این'' و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود ! اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره 20دادند فكرمیكنید اون دانش آموز چه كسی می تونست باشه؟ دکتر شریعتی


کاریکاتور های جالب از انواع گدا

انواع گدا

ادامه نوشته

شعر زیبایی درمورد شب قدر

شب قدر | 20JOK.COM
بگذار تا بمیرم در این شب الهی / ورنه دوباره آرم رو روی روسیاهی
چون رو کنم به توبه، سازم نوا و ندبه / چندان که باز گردم گیرم ره تباهی
چون رو کنم به احیاء، دل زنده گردم اما / دل مرده می‏شوم باز با غمزه گناهی
گرچه به ماه غفران بسته است دست شیطان / بدتر بود ز ابلیس این نفس گاه گاهی
ای کاش تا توانم بر عهد خود بمانم / شرمنده ‏ام ز مهدی وز درگهت الهی
تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم / چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهی
من بندگی نکردم با خویش خدعه کردم / ترسم که عاقبت هم اُفتم به قعر چاهی
با اینکه بد سرشتم با توست سرنوشتم / دانم که در به رویم وا می‏کنی به آهی
ای نازنین نگارا تغییر ده قضا را / گر تو نمی ‏پسندی تقدیر کن نگاهی
دل را تو می ‏کشانی بر عرش می ‏کشانی / بال ملک کنی پهن از مهر روسیاهی
دل را بخر چنان حُر تا آیم از میان بُر / بی عجب و بی تکبّر از راه خیمه گاهی
امشب به عشق حیدر ما را ببخش یکسر / جان حسین و زینب بر ما بده پناهی
آخر به بیت زینب بیمار دارم امشب / از ما مگیر او را جان حسن الهی
در این شب جدایی در کوی آشنایی / هستم چنان گدایی در کوی پادشاهی


یه معما و تست هوش خواندنی

مسئله اینه:
3 نفر با هم میرن ساعت فروشی ، ساعت میخرن 30000 تومن. یعنی نفری 10000 تومن دادن. صاحب مغازه به شاگردش میگه قیمت ساعت 30000 تومن نبوده 25000 تومن بوده. برو 5000 تومن بهشون برگردون. شاگرد مغازه از این 5000 تومن 2000 تومنشو واسه ی خودش برمیداره .
3000 تومن دیگرو میده به اون سه نفر. (نفری 1000 تومن). پس با برگشت 1000 تومن نفری، اونها هركدوم 9000 تومن دادند. حالا سوال اینجاست اگه 9×3= 27
2تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، میشه 29 تومن پس اون 1000 تومنه كجاست؟
طراح سوال : پروفسور حسابی

مدل جدید کتانی نایک به شکل آکواریوم! ( عکس )

کمپانی Nike | 20JOK.COM
کتانی Nike مدل Max 360 توسط کمپانی تبلیعاتی Wieden+Kennedy تبدیل به یک آکواریوم ماهی قرمز شد.

طراحان بر این عقیده هستند که شاید مردم با دیدن این آکواریوم کوچک دیگر به دو دنیای متفاوت طبیعی و مصنوعی فکر نکنند و متوجه ارتباط میان انسان و موجودات زنده اطراف خود شوند.
شما می توانید عکس های بیشتر را در ادامه مطلب مشاهده کنید
ادامه نوشته

عکسی زیبا و دیدنی " عشق مادری " (از دست ندید )

عشق مادری | 20JOK.COMعکسی با عنوان "عشق مادر در زمان زلزله"،اثر یک عکاس چینی که برنده مدال طلای پنجمین دوره "مسابقات بین المللی عکاسی مطبوعات چین" شده است.

MAGIC

چند روز پيش يه ايميل دريافت كردم كه خيلي جالب بود. اگر تا حالا اين ايميل رو نديديد فكر كنم موارد پايين شما رو حسابي شگفت زده كنه.

1: يك New Folder  باز كنيد و اسم آن را  CON بگذاريد.(البته اگر توانستيد!)

2: يك فايل  Text Document باز كنيد و جمله ي Bush hid the facts  را تايپ كنيد. سپس فايل را بسته و دوباره باز كنيد.

3:يك فايل  WORD باز كنيد و (rand(99,200= را تايپ كرده و سپس Enter بزنيد.

داستان های امروزی

(چوپان دروغگو )

« چوپان دروغگو ، توبه کرد. او روزی سه بار پیاده به زیارت می رود. حتی تمام گوسفندانش را قربانی کرد و گوشتش را به فقرا بخشید. » این مطلب تیتر صفحه اول یکی از روزنامه ها بود. این روزنامه به علت نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی، توقیف شد.

 

(بچه بزغاله ها )

گرگ چند ضربه ی محکم به در زد. بچه بزغاله ها گفتند: کیه؟ گرگ گفت: منم مادرتون. بچه بزغاله ها گفتند: خجالت بکش، عصر اینترنته به جای اینکه ما رو یه لقمه چپ کنی ، بیا با هم گفتگوی تمدن ها کنیم .

 

(زورو )

دیگر به هیچ کس کمک نمی کرد. هر وقت خبردار می شد، مشکلی برای کسی پیش آمده، زیر لب می گفت : بی خیال! اعلامیه ای هم در تمام شهر، پخش کرده بود و روی آن نوشته بود: زورو مرد! به علت سهمیه بندی بنزین دیگر نمی توانم هر دقیقه به این ور و آن ور شهر بیایم و به کسی کمک کنم . خیلی مرد باشم پول اجاره خانه ی خودم را در می آورم.

 

(رستم و سهراب )

رستم نشست روی سینه ی سهراب خنجرش را کشید . می خواست سینه ی پهلوان جوان را بدرد که سهراب یک سی دی به دست او داد و گفت: منو نکش، تو پدر منی، نمی خواد آنقدر تعجب کنی . اگه فکر می کنی همچین چیزی تو دنیا وجود نداره، برو این فیلم هندی رو نگاه کن. داستانش درباره ی پدر و پسریه که بعد از بیست سال همدیگر رو پیدا می کنند. مثل داستان زندگی من و تو.

 

(سیندرلا )

کفشش را عمدا روی پله های راهرو قصر جا گذاشت. یک هفته گذشت اما هیچ خبری از مامور شاهزاده نشد. سیندرلا که ازدواج با شاهزاده، مایوس شده بود ، در خانه تمام پسران محل یک لنگه کفش جا گذاشت ، ولی...

 باز هم هیچ کسی به خواستگاری او نیامد. برای همین تصمیم گرفت ، یک مغازه ترشی فروشی باز کند تا دچار افسردگی نشود.

 

(پینوکیو )

با عصبانیت به فرشته مهربان گفت: هرچه قدر دلم بخواهد دروغ می گویم. تو هم هیچ غلطی نمی توانی بکنی . فرشته مهربان گفت: حالا که این طور شد الان دماغت را مثل درخت چنار دراز می کنم. پینوکیو دست همسرش را گرفت و گفت: من با یک پزشک متخصص عمل بینی ازدواج کرده ام.

 

(حسن کچل )

کلاه گیسش را چسباند به سرش. مادرش گفت: بگو سیب و بعد از او یک عکس انداخت. عکسش را در صفحه اول روزنامه ها چاپ کرد تا کلینیک کاشت مویی که دارد ، حسابی مشتری پیدا کند. حسن کچل دلش نمی خواست، بقیه کچل ها هم مثل او انگشت نما بشوند.

داستان کوتاه " حضرت موسی(ع) و مرد کشاورز "

کشاورز | 20JOK.COM
روزی حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد: دلم می خواهد یکی از آن بندگان خوبت را ببینم. خطاب آمد: به صحرا برو. آنجا مردی کشاورزی می کند. او از خوبان درگاه ماست. حضرت به صحرا آمد و مردی را مشغول به کشاورزی دید. حضرت تعجب کرد که او چگونه به درجه ای رسیده است که خداوند می فرماید از خوبان ماست. از جبرئیل پرسش کرد. جبرئیل عرض کرد: در همین لحظه خداوند او را امتحان میکند، عکس العمل او را مشاهده کن. بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش را از دست داد. نشست و بیلش را در مقابلش قرار داد و گفت: مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم. حال که تو مرا نابینا می پسندی من نابینایی را بیش از بینایی دوست می دارم. حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده است. رو کرد به آن مرد و فرمود: ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه. میخواهی دعا کنم خداوند چشمانت را شفا دهد؟ مرد گفت: خیر. حضرت فرمود: چرا؟ گفت: آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست می دارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم