/* /*]]>*/ تو عصباني مي شوي، شايد فحش هم بدهي و به شدت دخترت را براي ريختن چاي روي بلوزتدعوا مي كني. دخترت گريه مي كند. توهم بعد از دعوا كردن او به طرف همسرت برمي گردي و از اوهم براي اينكه فنجان چاي را درست لبه ميز گذاشته است، انتقاد ميكني.درگيري لفظي كوتاهيبين شما پيش مي آيد. تو با عصبانيت به طبقه بالا مي روي بلوزت را عوض مي كني و بعد با عجلهپايين ميآيي و مي بييني كه دخترت در حالي كه هق هق مي كند هنوز در حال خوردن صبحان هاشاست، پس هنوز آماده رفتن به مدرسه نيست،بنابراين كمي دير مي جنبد و از سرويس مدرسه جامي ماند. همسرت هم دير كرده است و بايد هر چه سريعتر خود را به محل كارش برساند . حالا اينتو هستي كه بايد با عجله ماشين را روشن كني و دختر كوچكت را به مدرسه برسانيچون ديرت شده است مجبوري با سرعت بيشتر از حد مجاز رانندگي كني. پس از 15 دقيقه تأخيرو يك قبض جريمه بالاخره به مدرسه مي رسي. دخترت كه خيلي عجله دارد بدون خداحافظي بهطرف ساختمان مدرسه مي دود.حالا تو با 20 دقیقه تأخير به اداره مي رسي، ولي تازه مي فهمي كه كيفت را با خودت نياورده اي. روزت راخيلي بد شروع كرده اي و با گذشت ساعت ها مي بيني كه اوضاع دارد بدتر و بدتر هم مي شود. زمانكار تمام شده است و وقتش است كه به خانه برگرديوقتي به خانه مي رسي متوجه مي شوی اشكالي در روابط تو با همسر و دخترت بوجود آمده است .مي داني چرا؟  بخاطر عكس العملهايي كه امروز صبح به آن اتفاق نشان دادي. خوب، فكر مي كني چرا چنين روز بدي را پشت سرگذاشتي؟  آيا فنجان چاي باعث آن شد؟  آيا دخترت مقصر بود؟  آيا پليس و جريمه اي كه شدي اين اوضاع را پيش آورد؟  آيا خودت اوضاع را به اين شكل درآوردي؟ بله البته كه پاسخ 4 درست است. تو هيچ كنترلي بر ريخت ه شدن فنجان چاي نداشتي اماعكس العمل تو در طول 5 دقيقه پس از آن اتفاق بود كه تمام روزت را خراب كرداما آنچه كه مي توانست و درست بود كه اتفاق بيافتد تا روز خوبي در انتظار تو باشد چه بود؟فنجان چاي روي بلوزت مي ريزد. دخترت مي خواهد بزند زير گريه، اما تو خيلي آرام مي گويي : اشكالي ندارد عزيزم، فقط دفعه بعد دقت بيشتري بكن تا فنجان چاي را نريزي. حوله اي بر مي داريو به طبقه بالا مي روي. بعد از عوض كردن بلوز. كيفت را برمي داري و سريع به طبقه پايين مي آيي .از پنجره مي بيني دخترت در حاليكه دارد براي تو و مادرش دست تكان مي دهد، سوار سرويسمدرسه شد قبل از رفتن به محل كارت با همسرت خداحافظي مي كني. پنج دقيقه هم زودتر بهاداره مي رسي و با خوشرويي شروع به احوالپرسي با همكاران مي كني. رئيس به تو مي گويد كه روزخوبي در پيش خواهيد داشت. ديدي كه اين دو عكس العمل متفاوت به يك اتفاق چه نتايج متفاوتي بدنبال داشت !!! دو سناريوي مختلف كه شروعي مشابه داشتند به دو گونه كاملا برعكس ) متناقض ( پايان يافتند .چرا؟ چون عكس العمل تو متفاوت بود. همانطور كه گفتم، ما هيچ كنترلي روي 10 % از اتفاقاتي كه برايمان مي افتد نداريم، اما 90 % بقيه را با عكس العمل خودمان نسبت به آن اتفاقات شكل م يدهيم.