همیشه یک راه حل وجود دارد

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: ...

 اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

ادامه نوشته

عجایب پزشکی(1)

به درخواست دوستان از آنجا که فضای وبلاگ از حال و هوای پزشکی خارج شده بود سعی می کنم هر از چندگاه عجایب پزشکی را در چند پست برای افراد علاقه مند قرار بدم....

1-

عایشه دختر ۱۸ ساله افغانی که بینی و گوش اش توسط شوهر بریده شده بود صاحب بینی مصنوعی شد

2_

یک دختر اهل تگزاس آمریکا برای زنده ماندن ناچار است هر پانزده دقیقه یک بار غذا بخورد

3-

ربات باردار برای کمک به دانشجویان مامایی و جراحی ساخته شد


ادامه نوشته

عروسک

چند روز به عيد مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: "عمه جان..." اما زن با بی حوصلگی جواب داد: "جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!" زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت. به ارامی از پسرک پرسیدم: "عروسک را برای کی می خواهی بخری؟"

ادامه نوشته

چیـــزهای کوچـــک زنــدگی

The ''L I TT L E'' Things of Life
چیـــزهای کوچـــک زنــدگی


گروه اینترنتی
پرشین استار | www.Persian-Star.org

ادامه نوشته